|
یعنی این تویی عزیزم که داری تنهام می زاری؟ یعنی این تویی که راحت میگی که دوسم نداری!
یعنی این تویی که دیگه شبا تو خوابم نمی یای وسط این همه کابوس به سراغم تو نمی یای
یعنی این تویی که می خوای پا رو عشقمون بزاری بعد اون همه تمنا میگی حوصله نداری؟
یعنی این تویی که میگی قلب من مثال سنگه یعنی تو همونی که گفت دل من خیلی قشنگه!
یعنی این تویی که داری میگذری از من چه آسون نمیگی بعد تو این دل نمیشه چقد هراسون ؟!
یعنی این تویی که ساده می شی مال یه غریبه کاش بهم میگفتی عشقت مثل حرفهات یه فریبه
یعنی این تویی که می خوای بگذری از من و عشقم یعنی تو همونی که گفت با تو انگار تو بهشتم ؟!
یعنی این تویی که میخوای قلبتو باز پس بگیری چرا آرزوی پرواز رو از این قفس می گیری
یعنی این تویی که دیگه حرفامونداری باور آخه این که ادعا نیست عشق ما رسید به آخر
یعنی این تویی که بازم منو به بازی می گیری داری آخرین امیدو از یه بازنده می گیری
یعنی با خودت نگفتی بعد تو دلم چی میشه؟؟!! باخودت نگفتی این دل واسه کی بازیچه میشه؟؟!!
نه عزیز باور ندارم این تو نیستی ، این محاله!! تو رو به عزیز ترینت بگو که همش خیاله
بگو که تو نیستی اینکه می خواد عشقمو بگیره بگو که محال عشق پاکه ما دوتا بمیره
تو بگو عزیزترینم که اینا همش یه خوابه اخه حتی باورش هم واسه من پر از عذابه
ولی نه اینا که خواب نیست ، تنها موندن که عذاب نیست بعد تو خدارو دارم ، دنیا بی حساب کتاب نیست
تو می ری تنهام میزاری منو می کنی فراموش خدا هم یه روزی یک جا عشقتو می کنه خاموش + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 23:37 توسط نسترن |
دلم حکایت دستی تهیست میدانم و هیچ کس مثال تو خوب نیست میدانم
من و گدایی یک مشت خاطره از تو چقدر این خاطره ها ماندنیست میدانم
اگر حلال کند این چشم های خیسم را برای بودن با تو هراس نیست میدانم
حریص تهمت شیرین قلب خسته ی من بود و عشق تهمت تلخ این همه خستگیست میدانم
کسی که رحم نمود بر بی کسی چشمم به جز نگاه متین تو نیست میدانم
تو از شکیب نگاهم غرور را خواندی و غرور پاسخ این همه بچگیست میدانم!
تو خط فاصله ی مرگ تا دلم بودی و عشق تو هر لحظه خواندنیست میدانم
تو با صدای پای کدامین ستاره آمده ای؟ که مشق شبم همه شعر عاشقیست میدانم
میان کلبه ی خاموش این دلم جز تو دگر برای کسی جا نیست میدانم
هنوز شهر غبار آلود چشمانم به یاد هوای چشم تو ابریست میدانم
به چشمه بگویید جوششش تنها برای رفع عطش و تشنگیست میدانم
میان همهمه های این شهر شلوغ سکوت تعبیر این همه سادگیست میدانم!
میان این همه فاصله میان این همه غم چاره فقط بغض و گریه های بی کسیست میدانم
ببین که خسته ام از این همه تقصیر گناه دلم جز عشق تو نیست میدانم!!!
با آنهمه فروغ مهتاب نگاه تو دگر میان شبم ستاره پیدا نیست میدانم
کسی که تقسیم می کند شب من را میان مهتاب و ستاره جز تو کیست میدانم
همان که طراوت عشق را در تبسم دید همان که میان خنده ها گریست میدانم
اگر دلم از غم نمرد به خاطر او بود همو که حاصل بخشندگیست میدانم
به حجم خاطره هامان قسم بمان با من که از جهنم من تا بهشت راه نیست می دانم
دوباره حرف دلم نا تمام می ماند و درد در دل من ماندنیست میدانم!!! + نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 23:8 توسط نسترن |
به ستاره ها میگم همیشه دنبالت باشن همیشه مواظب گرمی خنده هات باشن
بهشون میگم که هیچ وقت تورو تنها نذارن جای من همیشه حامی صدای پات باشن
به ستاره ها میگم نورشونو فدات کنن چشمک نگاشونو سایه بون چشات کنن
به ستاره ها میگم به جای من باشن باهات همیشه همراه تو باشن تو اوج غصه هات
به ستاره ها میگم مثل من عاشقت باشن همیشه دشمن و نفرینگر دشمنات باشن
به ستاره ها میگم مواظب چشات باشن وقتی که ابری میشن اونا واست نور بپاشن
به ستاره ها میگم ستاره باشن تو شبات مثل من اونا نباشن تا همیشه چش به رات
کاشکی باور بکنی که خیلی زود عادی شدی واسه ی تنگ بلور قلب من ماهی شدی
اما تو از دل من شاکی نباش مثال من من تورو می خواستم اما تو نبودی مال من
می دونم وقتی بری واسه همیشه به سفر دل من گم میشه توی چشمای یه همسفر
تو اگه بری ولی بازم واست دعا میگم درد خواستن تورو فقط به اون خدا میگم
از خدا می خوام که هر جا که باشی شادت کنه و خدا نذاره هیچ کس تورو غمگین بکنه
نکنه بگی بری منم میرم مثال تو من اگه برم عزیز ستاره ها برای تو + نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 11:9 توسط نسترن |
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 11:12 توسط نسترن |
مهم تویی نه قلب من که واسه تو شکسته شد مهم تویی نه این دلم که از دل تو خسته شد مهم تویی که له نشی تو فصل نا مردمیا تو پاییز غریبی که همه میشن دزد و گدا مهم تویی که از دلم خسته شدی مثل همه من که دیگه زده شدم از تو و هرچی آدمه مهم تویی که رفتنت شکست دل بی کسمو کسی نبود تا بگیره این دوتا دست خستمو مهم تویی که نشکنی با این همه بار غرور منم دیگه نمیکنم لحظه هامو با تو مرور مهم اینه کم نیاری میون این همه کلک همه ام بشن عاشق تو، تو نشی مثل عروسک مهم تویی که می مونی ، من که دیگه رفتنی ام فرقی نداره واسه تو ، من از تو دل کندنی ام مهم اینه که عشقمون هنوز برام مقدسه خواستن تو برای من عزیز تر از این نفسه... برای تو می نویسم .... تنها تو عجب حال و هوای بدی دارم امروز خدایا ارامش بهم بده + نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 11:59 توسط نسترن |
توی تنهایی و غربت پشت اون کلبه ی وحشت بعد حس سرد بارون خداتورو به من داد....... میون وحشت و تهدید شایدم تو اوج تردید بعد مردن ستاره خداتورو به من داد....... واسه زخم بی کسی هام واسه ی دل واپسی هام با یه قلب پاره پاره خداتورو به من داد....... خدا تورو به من داد... تا تنهایی نمیرم .... تا وقت گریه کردن بهونتو بگیرم خداتورو به من داد.... تا عاشقش نباشم غصه ی عشق اونو، رو زندگیم نپاشم خداتورو به من داد.......تا دستمو بگیری کاشکی دیوونگی مو، تو هم به دل نگیری خداتورو به من داد....... تا مونس شبام شی وقتی که دلتنگتم ، همدم غصه هام شی خداتورو به من داد....... تا که نشم نا امید ابرای گریه بشن از تو چشام ناپدید خدا تورو به من داد ... تا عاشق تو باشم تا اخر زندگیم، تو حسرت تو باشم! + نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 15:3 توسط نسترن |
ای اشنای غریبه، منجی دل خسته
بیا حالا که دلم از غم دوریت شکسته ای صدای تو امید روز و شب هام ابروی انتظاری،بی تو دل داره بهونه دیگه طاقتی نمونده ،چشمای من اشک ریزون دیده ام نمناک و گریون ، اشک می ریزه مثل بارون توی تقویم دلم، تو همیشه موندگاری مست و آشفته ترینم ، تو یه حس بی قراری باید از چشمه اشراق واسه تو وضو بگیرم تو می دونی ،وقتی نیستی من تو حس غم اسیرم دیگه از تاریکی شب ها ترسی به دل ندارم واسه اینکه من میدونم تو راهت قدم می زارم تو شب آسمون رویا دل عاشقت قشنگه دل عاشقم می دونی واسه تو چقده تنگه منم و شوق رسیدن به روزای بی قراری چقده باید بمونم تو غم چشم انتظاری + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 13:25 توسط نسترن |
و هرگاه که دلت تنگ من است، بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار ! تا که تنهایی ات از دیدن من جا بخورد ! و بداند که دل من با توست و همین نزدیکی ست + نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388 9:47 توسط نسترن |
راهی ندارم ،بی بال پرم پر از هق هق بی صدای بی کسم از هم همه هجوم هر کسم پرنده تیر خورده از هر کسم بی صدا و ساکت خیال من پر از پرواز بی بال خیال من بی بال و تیر خورده ام، نمی بینی؟! خود حسرتم ، ناله ام نمی بینی؟! من پر از ساعت های بی عقربم پر از تکرار زمان تو عمرمم بالی بده من تا عقربه ساعتم را پیدا کنم تا نقطه ایست تکرار زمانم را پیدا کنم تا که پروازم را از برکنم راه شهر چشماتو پیدا کنم خیمه بزنم تو غربت چشات معرکه ای بر پا کنم واسه حسرت نگات می رم و می برمت اونور ابر با خودم تا اوج رویا می برم حسرتی نیست تو اینا تو بخوا ، من بخوام حسرتا می میرن برای ما بارون می شم برای تو می بارم هر دم برای تو نگاهت باشه برای من تموم شه حسرت برای من + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 15:49 توسط نسترن |
مي خوام از تو بنويسم كاغذام همش سفيده يه سؤال عاشقونه بگه هر كسي مي دونه اونكه دادم دل و دستش چرا دل به من نمي ده چه قدر دعا كنم من خدارو صدا كنم من دست من به آسمونه نيمه شب دمه سپيده گفتم از عشق تو مي خوام سر بذارم به بيابون گفت تو عاقل تر از ايني اين كارا از تو بعيده التماس كردم كه يك شب لااقل بيا تو خوابم گفت كه هذيون و تموم كن انگاري تبت شديده گفتم آرزو دارم تو مال من بشي يه روزي گفت تو اين دنياي بي رحم كي به آرزوش رسيده؟ اوني رو كه دوست نداري دنبالت مياد تا آخر اوني كه دنبالشي تو چرا دائم نا پديده تو از اون روزي كه رفتي دل من ديوونه تر شد رنگ من كه هيچي زيبا رنگ آسمون پريده سرنوشت گريه نداره خودت اين و گفتي اما تو دل من نمي دونم چرا باز يه كم اميده تو من و گذاشتي رفتي اما مي خوام بنويسم چه قدر واسم عزيزه اونكه از من دل بريده + نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 17:19 توسط نسترن |
|